هَدَر نکن گلولههایت را ! کشتن نداردگوزن پیری که شاخهاش گیر کرده میانِ انبوهِ شاخهها....برای قصه گفتن؛ بهانه نداشت مادر بزرگ رفتنِ تو را بهانه کردماندنِ مرا، قصه! ......عشقچه به ناگهان بیاید، چه به آهستهگیفرقی نمیکندتو را به تمامی در بر خواهد گرفتمثل خیس شدن:چه در باران باشد، چه در مِه! .....چه از تو دورم کردهاند کلمات! کاش جای اینهمه شعرفقط نوشته بودم:دوستت دارم! .....مرسی که هستیو هستی را رنگ میآمیزیهیچ چیز از تو نمیخواهمفقط باشفقط بخندفقط راه برو...نه،راه نرومیترسم پلک بزنمدیگر نباش
برچسب:
نویسنده: پارسا رنجبر
تاريخ: سه
شنبه
27 مرداد
1405 ساعت: 15:36